|
|
|
|
|
آخه من هيچي ندارم كه نثارت بكنم تا فداي چشماي مثل بهارت بكنم مي درخشي مثل يه تيكه جواهر توي جمع من مي ترسم عاقبت ، يه روز قمارت بكنم
من مثل شباي بي ستاره سرد و خاليم خب مي ترسم جاي عشق ، قصه و رؤيا بكنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستي ، نمي خوام منه بي نشون تو رو نشونه دارت بكنم
تو كه بيقرار ديدن شب و ستاره اي واسه ديدن ستاره بي قرارت بكنم
مثل دريا بيقراري ، نمي توني بموني من چرا مثل يه بركه موندگارت بكنم
تو بگو خودت بگو ، با تو بمونم يا برم آخه من نمي خوام كه تو رو غصه دارت بكنم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 14:27 توسط میلاد
|
|
||