|
|
|
|
|
با سلام ب دوستان ببخشید من چند روزی نبودم جاتون خالی رفته بودم
مسافرت تازه اومدم موفق باشید باران باش و غرور و تکبر را از قلب ها پاک کن تو که می توانی جاده های بی سواری را آب ده تا فردا مسافران بر روی جاده ها بشکفند ! ببار و کویر را سیراب کن تا دیگر هیچ کویری وجود نداشته باشد . اگر برای همیشه باران باشی قول می دهم همه جا سبز شود . همان رنگی که همه انتظارش را می شکند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 15:18 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
الهی نظر خود بر ما مدام کن و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن الهی می دانی که ناتوانم پس از بلا برهانم الهی قصه به این درازی ! من در یافتم به بازی الهی بر آن روز می خندم که یافته می جستم دل و دست از دانش نشستم به نا بینایی می نگرستیم به مردگی می زیستیم الهی نا دیده و ناجسته حاصل ! ای جان و دل را زندگانی و منزل از پیش خطر و از پس نیست راهی بپذیر که جزدوستی توام نیست پناهی الهی اکنون چون بر من است تاوان آفتاب صدق و صفت بر من تابان که بشر از شرک جستن نتوان و به نجاست نجاست شستن نتوان الهی تو غیب بودی و من عیب بودم تو از غیب جدا شدی من از عیب جدا شدم الهی میپنداشتم که ترا شناختم اکنون آن پنداشت و شناخت را در آب انداختم الهی در ملکوت تو کمتر از مویم این بیهده تا کی گویم الهی نه نیستم نه هستم ن بریدم و نه پیوستم . نه به خود
میان بستم لطیفه ای بودم از آن مستم. اکنون زیر سنگ است دستم الهی همه شادی ها بی یاد تو غرور است و همه غم ها با یاد تو سرور است الهی بنیاد توحید ما را خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 10:29 توسط میلاد
|
|
||