|
|
|
|
|
انشاالله که سال خوبی داشته باشید و سلامت باشید موفق باشید میلاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:7 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
![]() عشق يعني هورم نفس ، داغ ،داغ
عشق يعني بوييدن گل از لاي در باغ
عشق يعني التهاب التماس
عشق يعني مرواريد ،يه قطعه الماس
عشق يعني زلالي رود وجود
عشق يعني به درگاه يار به سجود
عشق يعني مستي از جام نگاه دوست
عشق يعني پستي رانده شدن از در دوست
عشق يعني صداي تيشه فرهاد
عشق يعني مجنون از ليلي به فرياد
عشق يعني گداختن در انتظار
عشق يعني خطر كردن با اختيار
عشق يعني ديدن خنده يار
عشق يعني سيل اشك ،بي اختيار
عشق يعني بودن لب روي لب
عشق يعني صبر لبالب
عشق يعني شرمساري ايوب
عشق يعني يوسف واسه يعقوب
عشق يعني دوست داشتن بي انتها
عشق يعني ايستادن و سوختن تا انتها
عشق يعني رنگ سرخ شقايق
عشق يعني پارو واسه قايق
عشق يعني ترنم زيباي بارون
عشق يعني نفير صداي كارون
عشق يعني همه زيبايي ديدن
عشق يعني خود نديدن ،يار ديدن
عشق يعني رنگين كمان را يك رنگ ديدن
عشق يعني بر عاشقي دم مسيحا دميدن
عشق يعني رنگ آبي آسمون
عشق يعني وسعت دريا مث مهربون |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 22:29 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
![]() زندگي
زندگي يعني چكيدن همچو شمع از گرمي عشق
زندگي يعني لتافت گم شدن در گرمي عشق
زندگي يعني دويدن بي امان در وادي عشق رفتن و به اخر رسيدن بر در ابادي عشق
اون روزا
اون روزا ما دلي داشتيم
واسه بردن جوني داشتيم
واسه مردن كسي بوديم
كاري داشتيم پائيز و بهاري داشتيم
تو سرا ما سري داشتيم
عشقي و دلبري داشتيم
واسه رفتن دلي داشتيم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 12:55 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
||
|
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 14:59 توسط میلاد
|
|
|||
|
|
|
|
|
شکسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر
برنگشت از اول براي تو نبوده تکامل خواهد يافت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يک رابطه مجدد غير ممکن است ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است برگشت ، رسيد انبار صادر کن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهکار بفرست برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه از در عدد صفر ضربش کن دانشجوي کامپيوتر : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپي - پيست استفاده کن و اگر نه بهتر است که ديليت اش کني دانشجوي خوشبين : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن... نگران نباش بر مي گردد مدت زماني معين بر نگشت فراموشش کن ، از او بپرس " چرا " ؟ برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن ، اين کار را مرتب تکرار کن |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 20:59 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
چون لبهایم برای نخستین بار آماده سخن گفتن شدند و جنبیدند ، از کوه مقدس بالا رفتم و خدا را چنین صدا زدم: پروردگارا !من تو را پرستش کرده ام . مشیت پنهان تو شریعت من است . تا روزی که زنده ام در برابر تو خضوع خواهم کرد . اما خداوند پاسخ مرا نداد بلکه مانند طوفانی سهمگین از من گذشت و از دیدگانم پنهان شد. یک هزار سال بعد. برای دومین بار از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا چنین سخن گفتم: تو مرا از خاک آفریدی و از روح معنوی ات بر من دمیدی و زنده ام کردی ، پس همه ی وجودم به تو مدیون است .اما خداوند پاسخ مرا نداد و همچون هزاران پرنده ی بالدار به پرواز در آمد و از من گذشت . یک هزار سال بعد .از کوه مقدس بالا رفتم و برای سومین بار با خدا سخن گفتم: ای پدر مقدس! من فرزند دوست داشتنی تو هستم .با عشق و دلسوزی مرا به دنیا آوردی .با محبت و عبادت ملکوت و ملک تو را به ارث خواهم برد! این بار نیز خداوند پاسخم نداد و همچون مه، که تپه ها را می پوشاند از چشم من دور شد. یک هزار سال بعد . از کوه مقدس بالا رفتم و برای چهارمین بار با خدا سخن گفتم : ای اله من! ای حکیم و دانا! ای کمال و مقصود من! من گذشته ی تو و تو فردای من هستی. من ریشه هایت در ظلمات زمین و تو روشنائی آسمانها هستی. در این هنگام خداوند به سوی من خم شد و واژ گانی شیرین و لطیف بر گوشم نواخت ؛ چنانکه دریا ، رودخانه ی سرازیر شده را در خود فرو می برد ،خداوند مرا در خود فرو برد !و چون به سوی دشتها و دره ها سرازیر شدم ، خدا نیز آنجا بود ! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 16:8 توسط میلاد
|
|
||