|
|
|
|
![]() خدایم ... خدایم ... آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیا شاید
به جرم عاشقی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم .. بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کس غم مرگ صدا را
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گلهای به خون غلتیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو باد وحشی در گذار است
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل پابوس خوان است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را می پذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک کن تا که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 11:12 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
![]() اي سزاوار محبت اي تو خوب بي نهايت
همه ذرات وجودم به وجودت كرده عادت
به خدا دوست داشتن تو هم يك عشقه هم يك عادت
نشد يك لحظه از يادت جدا دل
زهي دل آفرين دل مرحبا دل
زدستش يك دم اسايش ندارم
نمي دانم چه بايد كرد با دل
هزاران بار منعش كردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل؟
به چشمانت مرا دل مبتلا كرد
فلاكت دل مصيب دل بلا دل
از اين دل داد من بستان خدايا
زدستش تا به كي گويم خدا دل؟
درون سينه آهي هم ندارم
ستمكش دل پريشان دل گدا دل
به تاري گردنش را بسته زلفت
فقير و عاجز و بي دست و پا دل
بشد و خاك زكويت بر نخيزد
زهي ثابت قدم دل با وفا دل |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 15:30 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
کاری نکنیم که روزی حتی خودمان هم باور
نکنیم که داریم دروغ میگوییم آن هم به خودمان
و کاری نکنیم که روزی به خدا هم دروغ بگوییم
و ای کاش روزی مردم با صداقتی همچون
صداقت چشمهاشان با هم سخن بگویند
و بدانید اینها دروغهایی بود که من به خودم گقتم
........... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 22:34 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
تو همه وجود منی غم تو غم من است غم من غم تو است ما کنار هم می مانیم.
از عشق برایت می خوانم و منتظر می مانم تا گل رزی در دستانت بروید دلم را با خود بردی چه چاره کنم؟
از عشق برایت می گویم وجودت برایم عزیز است دیدنت آرامش بخش است لبخندت معنی زندگیست می دانی که در کنارت بودن برایم چه حس لطیفی است نگاه رسواگرم را با نگاهت پیوند می دهم تو سرنوشت منی آه نمی توانم اعتنا نکنم که چطور نگاهم می کنی.
از عشق برایت می سرایم هیچ نشانه ای از عشق لطیف تر از بوسه ای مهربانانه نبوده است بر گونه تو این بوسه پر حرارت عشق را می نهم چونان مهری از پایداری عشقم من آن دلسوخته عاشق پریشانم که عشق باخته ام به تو نگار مهربان.
وقتی تو نیستی دلم زار می گرید آنقدر دلتنگت می شوم که احساس سرگردانی و تنهایی می کنم چگونه از تو جدا شوم، چگونه از تو رها شوم؟ تو تفسیر مهربانی هستی می خواهم با تو بمانم، مهربان من همیشه و همه جا... آه که بسیار دلتنگ توام. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 23:40 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
ناگهان پـــــرده بر انداخته...." ای ، یعنی چه؟"(!) مست از خانه برون تاخته..." ای ، یعنی چه؟"(!)
عشق شون پت ، وَزده چنبـــــــره بر زندگيـم سهم دل ، خشکه نپرداخته!..."اي يعني چه؟!"
اي کَيانـــــــــوش که با مـــــا وَزده شطرنجي شـده چُلمنگ و فقط باخته!..."اي يعني چه؟!"
نَوَديدي کــــه "سحـــــــرناز" به روي "ليلــون" باز هم خنجـــــر خود آخته؟!..."اي يعني چه؟!"
وا وَکن چشم و وَبين گرد نخــود چي فوکولَه! کــار ِ اي "دو برره" ساخته!..."اي يعني چه؟!"
"بوالفضول الشعـــرا" حافظ طنز است و "بگور" پيش او لُنـــگ وَ يَنــــداخته!..."اي يعني چه؟!"
هر که پنداشت تــو تعريف ز طنـــــزت فوکولي! فعل معکــــوس تو نشناخته!..."اي يعني چه؟!"
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 0:2 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
بی تو من رنگ های این سرزمین را بیگانه می کنم بی تو رنگ های این سرزمین من را می ازارانند بی تو اهوان این صحرا گرگان هار من اند بی تو کوه ها دیوان سیاه و زشت و خفته اند بی تو من با بهار می میرم بی تو من در عطر یاس ها می گریم بی تو من با هر برگ باییزی می افتم بی تو من در چنگ طبیعت تنها می خشکم بی تو من مرگ را بژمردگی را نیستی را کینه را زشتی را نفرین خشمگین خداوندی را بی تو من در خلوت این صحرا در غربت این سرزمین........ بی تو ..... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 14:45 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
تو مثل خواب نسيمي به رنگ اشك شقايق
تو مثل شبنم عشقي به روي پونه عاشق
تو مثل دست سپيده پر از تولد نوري
تو مثل نم باران لطيف و پاك و صبوري
تو مثل مرهم ياسي براي قلب شكسته
تو مثل سايبان اميدي براي يك دل خسته
تو مثل غنچه لطيفي به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده ياسي و مثل غربت يك غم
تو مثل جذبه عشقي در انتظار رسيدن در امتداد نوازش گلي ز عاطفه چيدن
تو مثل نغمه موجي غريب و آبي و ساده
شبيه شاخه گلي كه افق به چلچله داده
تو مثل چكه مهري ز سقف سبز صداقت
تو مثل گريه شعري بروي صفحه غربت
تو مثل لذت رويا تو مثل شوق نگاهي
هزار مرتبه خورشيد و صد افق پر ماهي
تو مثل لطف بهاري پر از شكوفه خواندن
تمام هستي من شد ميان شعر تو ماندن
تو مثل هر چه كه هستي مرا به نام صدا كن
براي اين دل سرگشته وقت صبح دعا كن مریم حیدر زاده |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 16:40 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر بگریم گویند که عاشق است
اگربخندیم گویند که دیوانه است
پس مگریم و میخندم
که بگویند یک عاشق دیوانه است |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 10:29 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق را تن پوش جانم مي كني
چتري از گل سايه بانم مي كني
اي صداي عشق در جان و تنم
آن سكوت ساكت و تنها منم
من پر از اندوه چشمان توام
آشنايي دل پريشان توام
آتش عشق تو در جان من است
عاشقي معناي ايمان من است
كي به آرامي صدايم مي كني
از غم دوري رهايم مي كني
اي كه در عشق و صداقت نوبري
...كي مرا با خود از اينجا مي بري |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 14:20 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
![]() ای نازنین لبانت را از خنده باز کن
تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم
وبایک بوسه مزه عشق را بچشانم
و پشت میله های قفس غم آوارگی ایم را احساس نکونم
تا از بیهودگی نجات یابم
ای نازنین اگه تو بخواهی از من جدا شوی
آسمان چشم ها یم ابری خواهد شد
تیرگی آن را می پوشاند
و قطره قطره اشک را بر گونه ام نمایان می کوند
بیا که تنها نگاهم به دنبال توست |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 18:35 توسط میلاد
|
|
||